عروسک 5 ماهه شد
سلام فرشته آسمونی من

5 ماهگیت مبارکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عروسکم الان عجله دارم ولی بعدا سر فرصت یه عکس از 5 ماهگیت میزارم برات
تقریبا از وقتی اومدیم بیرجند سرما خوردی که هنوزم خوب نشدی
از خدا میخوام هر چی زودتر شفات بده چون طاقت دیدن مریضیت رو ندارم
دوست دارم جیگر طلـــــا
میسپارمت به خدای مهربون

بعدا نوشت :
سلام عروسک
امروز اول دی ماهه و شما 5 ماه و سه روزته
الان بغل مامان خوابی منم فرصت رو غنیمت شمردم و اومدم برات چند تا عکس بزارم و یه مقدار از پیشرفتای این ماهت که تو ذهنمه بنویسم
4 ماه و 11 روزت بود که برای اولین بار با دهن باز گفتی : ماما - اوم ما
البته فقط همون یه بار بود تاااااااااا حدود یه هفته پیش که کلا با دهن باز صحبت میکنی...ذوق میکنی...قش قش میخندی و ...(قبلا هر چی میگفتی دهنت بسته بود یعنی صدات از ته حلقت میامد)
از وقتی اومدیم بیرجند میزارمت تو روروئکت اوایل نمیتونستی حرکت کنی ولی الان دیگه میتونی چند قدم برداری و رورئکت رو حرکت بدی
با هر چیزی که دستت بیاد بازی میکنی و تو دهنت میزاری :

خداروشکر تو این سه هفته با هیچکس غریبی نکردی و انگاری همه رو میشناختی با همه میخندیدی...فقط گاهی بخاطر سرما خوردگیت بی حال بودی و بهونه میگرفتی .. دورت بگردم هنوزم که هنوزه سرما خوردگیت خوب نشده با اینکه دو هفته گذشته ...
برات دندون گیر هم بالاخره گرفتم اونو هم دوست داری و همش تو دهنت میکنی
چند روز پیش با اصرار عمو محسن با زن عمو رفتیم سینما و فیلم شیار 143 رو نگاه کردیم این شد که شما برای اولین بار تو زندگیت سینما رفتی اوایل بیدار بودی و نگاه میکردی ولی آخراش رو خوابیدی
تو این مدت هم خونه بابا بزرگ و هم خونه مادر جون روضه بود انشا الله خدا قبول کنه
پاسبورتت رو هم گرفتیم و همه چی حاضره برای سفر انشا الله اگه خدا بطلبه
راستی :
امروز اول دی تولد دو نفره : خاله اطهر و زن عمو راضیه
تولدتون مباااااااااااااااااارک
اینم یه عکس که همین الان ازت گرفتم با لباسی که مادر جون لطف کردن و برات گرفتن :

دیگه چیزی تو ذهنم نیست اگه یادم اومد میام برات مینویسم
فعلا بای جیگرررررررررر






عروسک 5 ماهه شد 
